تبليغاتX
معمای واو

شاید دانستن حق تو بود ...

شاید نا گفته ها را زودتر از امروز باید می دانستی.

ولی باور کن که در زندگی هر کس نا گفته هایی هست که گاهی از مرور آن

در زیر لب هم حتی هراس داریم!

پس می دانم که تو مرا می فهمی ...

 

پاکترینم مرا ببخش :(

 

+ 91/02/12
کنار یکدیگر نشسته ایم و نگاه هایمان گره می خورند در میان چهره های غم زده!

هر کدام از ما را سرنوشتی است و سرنوشتی بوده است.

اندکی از ما یاد گرفته ایم و برخی هنوز در ابتدای دانستن مانده ایم!...

آنان که آموخته اند از زندگی و روزگار

می دانند که چگونه با امروز خویش و هر لحضه ای که در آن نفس می کشند

می باید کنار آمد و زندگی کرد

و آنان که گذر عمر نتوانسته رسم زندگی بیاموزدشان

همچنان به دنبال سهم خویشند

چه از گذشته

و چه از آینده ! ...

 

+ 91/02/12
دل می خواهد که برای همه ی دردای دنیا یه نقطه بزارم.

دل می خواهد که برای همه ی دل تنگی های دنیا یه علامتـ تعجب بزارم !

دل می خواهد که برای همه ی عاشق و معشوق های دنیا یه علامتـ سوال بزارم ؟

+ 91/01/28 |
چقدر چشم به راه بمانم !

خاطره ها را باد برده است

مرور خاطره ها را دیگر هیچ قصه ی در راه نیست

من یقین دارم که یادآوری این خاطرات تنها تکرار بی پایان تاریکی است

با این حال من هنوز حکایت بی پایان تو را فراموش نکرده ام

چرا؟

نمی دانم ...

 

+ 91/01/28
امشب چیزی می خواهد رخ بدهد! در سایه های کوچه روبروی پنجره اتاقم چیزی انتظارم را می کشد.

همان جا درستـ در گوشه آن کوچه آرام است که زندگیم شروع می شود.

خودم را می بینم که زیر باران راه می روم!

 لحظه ی وا می ایستم ـ منتظر می مانم ـ تپش قلبم را احساس می کنم.

شتابی ندارم باز راه بیفتم.

به نظرخودم در این لحظه به اوج خوشبختی رسیده ام!

دوباره راه می افتم

باد فریادی را به گوشم می رساند

تنهای تنهایم ! ولی مانند دسته ی سرباز که به شهری فرود می آید راه می روم

در همین حال چراغ ها در همه جای شهر روشن می شوند

و من این جا هستم توی این کوچه خلوتـ

و هر اشکیـ که از چشمانی در پی انتظار یاری سرازیر می شود

به هر یک از قدم های من و به هر یک از تپش های قلبـ من پاسخ می دهد!

+ 90/12/08 |
گاهی اوقات رفتن آدمها بعد از رابطه ها دل تنگی آدمارو  زیاد می کنه! وقتی دل تنگی آدم زیاد

بشه انگار که دل آدم قدر یه مو باریک و نازک می شه! تو این حالت یه تلنگر کوچیک کافیه که

دل پاره پاره بشه.

داشتم فکر می کردم به خدایی که همه چیرو به مو می رسونه اما پاره نمی کنه!

و فکر می کنم چه آرام است یادم با نامش

خدایی که بعد از هر درد , بعد از هر زخم , قبل از هر اتفاق , بعد از هر حادثه , بعد از هر جدایی و

بعد از هر دل شکستنی مرهم است بر دل...

خدایا پناه می برم به نامت به یادتــ

پناه می برم به تو و بسم الله الرحمن الرحیم

 

+ 90/12/01
چهره های که با آنها انس گرفته بودم یکی پس از دیگری

از صفحه زندگیم خارج می شوند!

چرا , نمی دانم؟!

 بلند می شویم , می نشینیم , به هم نگاه می کنیم , با هم هستیم , قدم می زنیم

 درد و دل می کنیم و اینکه به یک زبان با هم سخن می گوییم دلیل بر شناخت واقعیت افراد نیست!

چیزی که مسلم است تنها بودن ما بعد از رابطه هاستـ

تلخ تر , هولناک تر , فریبنده تر از هر واقعیتی!

پـ ن : از خدا صــبر می خوام.آنقدر که  بعدها خودم هم نتونم صبر خودم رو باور کنم ...

 

+ 90/11/30
هیچ وقت مثل امروز به این شدتـ احساس نکرده ام که فاقد ابعادی مخفی ام!

محدود به افکاری سبکـ و ساده مثل حباب...

تازگی ها یادبود هایم را با زمان حالم بنا می کنم!

بیهوده سعی دارم که به گذشته ام بپیوندم و نمی تونم از خودم بگریزم.

و از یک طرف هم دل نمی خواهد یادبود هایم را فرسوده کنم !

 

پـ ن : آخ که دلم سفر می خواد , مثل سفر سه سال پیشم به ...

اگه روزی و روزگاری باز بنا باشه که به سفر برم قبل از رفتن دوستـ دارم کوچکترین مشخصات

شخصیتی ام رو یاداشت کنم تا بتونم موقع بازگشت ار سفر مقایسه کنم که چی بودم و چی  شدم!

+ 90/11/12